تبليغاتX
تاریک است خورشیدم را تو...؟
چهارشنبه 1391/02/20
دیر آمدی باران 

 من در تمام حجم نبودن کسی خشکیدم

+ نوشته شده در 8:44 بعد از ظهر توسط میم جه .
سه شنبه 1391/02/12
حــــــــــال و روز...
شبیه هق هق گریه های ی کودکی
از گلی شدن کتونی ِ سفید


91.2.12

+ نوشته شده در 9:24 قبل از ظهر توسط میم جه .
شنبه 1390/07/02
:تو"
تو آیه های این خیال متبرکی

از بهر سرودنت وضو گرفته ام

29 شهریور 1390

+ نوشته شده در 8:8 بعد از ظهر توسط میم جه .
جمعه 1390/05/14
کیه که بدونه....
کیه که بدونه که این دل بی صاحاب تنگ که میشه ....دستاش ریسمون که نه ُ نردبون که نهُ

همه یک تنه دل میشه و پر میکشه و خیس طلب  میشه و حاجتی که سالهاس دخیلشو گره که نه وصله 

به حلقه درگاهت کرده ...هالون وسط خیابون دیشبت داد میزنه...


خدا...رحمتت...مرحمتت...بخشندگیت...مردیم بس که تو هشتی درگاهت نشستیم و نوبت اجابتمون نرسید...



پ ن: دلم بی هوا ،هوای نوشتن تو وبلاگمو کرد.شاید که این نشونی ِ .

+ نوشته شده در 10:12 بعد از ظهر توسط میم جه .
دوشنبه 1389/10/13
پایان نامه...
 

پایان رسیدن یه روزی شبیه این روزاست...

 

+ نوشته شده در 0:18 قبل از ظهر توسط میم جه .