
همه یک تنه دل میشه و پر میکشه و خیس طلب میشه و حاجتی که سالهاس دخیلشو گره که نه وصله
به حلقه درگاهت کرده ...هالون وسط خیابون دیشبت داد میزنه...
خدا...رحمتت...مرحمتت...بخشندگیت...مردیم بس که تو هشتی درگاهت نشستیم و نوبت اجابتمون نرسید...
پ ن: دلم بی هوا ،هوای نوشتن تو وبلاگمو کرد.شاید که این نشونی ِ .