
گم کرده ام
آدرس را...آدرس را می گویم!
***
دیدم دیشب تو را ! آمدی خرامان
دست براین نهادینه ی گرد گردو یی مغزم رامی گویم بردی
آنچه را نمی باید ربودی!/
این نا تمام قصه ی افروخته که تمام نمی شود اینطور!
بیش اشتباهی بود آمدنت
و بدتر بردنش سخنم حول آنست که دیشب به یغما بردی!
اینطور که پیش میروی به ترکستان که هیچ به هیچ هم 
نمیرسی!!!!
تو نمی دانستی کاش میگفتم
بودنت را برایم بنویس دیرگاهیست
دلم فراموشکار شده!!!!
یکی بود یکی نبود ....یه باغبون بود یه باغ داشت.
گلهاشو خیلی دوست داشت اما اون فکر می کرد
گلاشو خیلی دوست داره ...!که واسه آفتابگردون
سایه بون درست میکنه تا خورشید اذیتش نکنه! 
فکر میکرد اگه آب به کاکتوس بده بزرگ میشه و گل میده!
فکر می کرد تیغای گل سرخ گل نرگس رو آزار میده! تیغاشو می کند!
اون فکر میکرد...
.
.
.
* * *
یکی بود یکی نبود یه پاسبون بود یه زمین داشت اما دیگه چیزی واسه دوست داشتن نداشت!؟!