
نمی دانم از چه سو و از پس کدامین چشم بوی اسپند عطر اگین می کند هوای تلخ و هجوم سنگین ان سه شنبه سیاه را!
گریز نیست باید باور کرد... این چشمان خیره و نگاه ناباورانه سوی گاهواره ی ابدیتان را!
در میان ما کسی بود که بهتر از ما می دید...
باید که بهترین جا را تسخیر کرده باشید!
تامل گریز نیست
روزها از پس هم می ایند و میروند وما هنوز نمی دانیم...؟...؟
از چه سو این گونه بیهوده 15 اذر را در تقویم های خانگیمان
باید ثبت کنیم:
پرواز آخر
پیچ خورد سرنوشتش با هیچ
کجایی؟!
بیا و ببین
سیب های درخت هوس
کال کال
به زمین که نه
بین زمین و هوا
نیست میشود.!.!.!.!