عادت می کنم...
به بوسه های بی درنگت برین دیلاق سفید
به چشمان خمارت!
آنک که گویی معاشقه دارند با دلبری
ولی
نه ازین پس به هیچ کلام مستهجنی
و نه! به لعنتهایم بر خود برای ثانیه های هرچند کوتاه با تو بودن.
اسفند ۸۵