تبليغاتX
تاریک است خورشیدم را تو...؟
سه شنبه 1387/03/28
ستاره بازی
 

 با من ستاره بازی نکن آسمانی !!!

من زمینی ام جز سنگ هیچ ندارم.

            

پ ن ۱: شاید باورت نشود ...اما دست خوش روزگار!

 پ ن۲:انکار نمی کنم دلم تنگ شده برای کالبدم انگار، بی دلی شاید یا دلی دگر باید؟

 پ ن ۳:ناخوشی نق زدن کار روتینم شده!اما کیه که بدونه من کور دل نبودم

 و هیچ وقت نه به تو یا حتی به تو یا اصلن به تو حسودی نمی کردم حالا چی شده ...؟ها؟

 حرف بزن که فکر نکنم زبونتم کور شده!  لعنت به...                (۱۷/۳/۸۷)

 

+ مهرو جعفری 8:21 بعد از ظهر
یکشنبه 1387/03/19
بدرود نادر ابراهیمی...
 

ما باید پرهیز کنیم از اینکه به ریسمان پوسیده ی تک واژه ها و جمله های سست بیاویزیم و از آنها

مستمسکی بسازیم. ما باید پرهیز کنیم ازینکه با دستاویز کلمات و جمله های برخوردی ایجاد کنیم.

"کلمات همیشه دستاویزی ست برای بهانه جویان نه برای عاشقان"

 

یادگار اشک های ناب عاشقی

ضماد عصرهای دلتنگی روزگار غربت نمی گنجد در زبانم که بگویم خداحافظ.

معجزه وجود عاشقانه آرام تو! مگر میشود فراموشم شود؟!

باور نمی کنم...نه!!! 

لعنت...لعنت!به دست سرد این روزگار.

 

پ ن۱: چه قدر دلم می خواست خبر نگار یک نشریه زرد می بودم تا برای  بالا رفتن تیراژ به کذب

می نوشتم نادر ابراهیمی...بدرود!!!

 پ ن۲:امید حاصل از روزهایی که یک سال است در ذهنم هوایشان را دارم با

چه تبحری خط خطی می کنی! باز هم بگویم فریــــــــــــــــــــــــاد؟ که تکراری شوم؟

+ مهرو جعفری 2:35 بعد از ظهر