تبليغاتX
تاریک است خورشیدم را تو...؟
یکشنبه 1387/07/21
دل خالی...
 

کاش آیینه میشدم

   آیینه قدی برای تمام چشمان مست غرورت!

کاش لابه لای این همه سطر

  گرچه گـــَس     اما خاطره میشدم.

                                   87/7/21

  پ ن :چون رود که مجبور به پیمودن خویش است آزاد و گرفتارم.

   پ ن : تو می دانی تا کی؟ها؟

 

+ نوشته شده در 8:57 بعد از ظهر توسط .
جمعه 1387/07/12
خرده جنایت های زن و شوهری !!!
  یا خرده گرفتن کارهای بزرگ..؟

حــرف من نقد نیست بررسـی هم نیســـت شایـد فقط و تنها  نتایج تسـلسـل افکـار درونریزانه ای

باشد که قبل از دیدن تله تئاتر "خرده جنایت های زن و شوهری "در ذهنم داشتم و به هم ریختگی

نا فرمی که بعد از دیدنش در من ایجاد شد.

از خودم پرسیدم ما بلاگرها چرا با دیدن یک اثر بد یا نا هم گون یا یک ترجمه ای که اشکالات زیادی

بر آن وارد است یک پست بدان اختصاص می دهیم و با نظرات منفی خودمان مورد تیر باران

قرارش می دهیم...اما دیدم خالـی از لطف نیست که به یاد آورم که حـتی بعد از دیدن عکس های

همین نمایـش که سالها پیش به کــارگردانـی  "سـهراب ســلیمی" بـر روی صحنه رفت چه شوقی

در من ایجاد شـد که اگــر بیشتر از دیدن این کار نبود کـمتر هم نبود و صد البته که افسوس خوردم

چرا آنقدر نبودم که کار را از نزدیک می دیدم...

 و باز از خاطرم گذشت صحنه هایی ازین تله تئاتر را که، تنها جز در بعضی صحنـه ها هیچ شوقی

در خودم نیافتم که حاکی تشویق من برای دیدن ادامه باشد. چرا آقای آئیش با بر چسب خشـک

بودن فضا با دیالــوگ ها و میزانسن ها  چنین کـــرد؟ و آیا اصلن تاثیر مثبتی روی روند بهتر شـدن

کار گذاشت؟ و نمی دانم اگرچه ویژگی خشکی این نمایش را قبلن هم شنیده بودم اما آیا واقعن

 اعمال این تغیرات اعم از بازی ساده بازیگران...در روانی کار یا هضم بهتر آن تاثیر داشت؟

من که فکر میکنم جز دلزدگی و سکون در نمایشی که فی واقع سراسر کشمکش و جدال

برای فصل گره ها ست هیچ نصیبم نشد.

                              تصویری از تئاتر به بازی ميكائيل شهرستاني و افسانه ماهيان

پ ن : باقی عکس هارا اینجا ببینید .

+ نوشته شده در 4:5 بعد از ظهر توسط .