
خودم را خلاصه میکنم و محصور!
در دایره به جا مانده از ته استکان چای
روی صفحه اول جزوه عناصر جزئیات
تا به دور از تمام درسهای ناخوانا و فکر های دربه در
اندکی خوابم ببرد... تا خواب ببینم...و بیدار شوم!
و نجوا کنم : دروغ که به خورد دل ما نداده ای گل بانو؟
و باور کنم هنوز کسی هست سیب زرد خیال مرا با یک سیب سرخ بهشتی تاق بزند؟!

- هنوز هست کسی که خدا دیشب ۱۵/۲/۸۶ سبد سبد ستاره به دستم ریخت!
-بی ربط: نوزادی که اندی دیگر در آغوشش می گیری . 23 تورا مثل من، از یاد نمی برد. او بیشتر از من حق دارد حتی! شاد باش ِ ...