
کمی
فقط کمی آن طرف تر که باشی

چشمم نامه می شود
دستانم تمبر
بغضم نشانی
.
.
و هوم!!!
چاپار که نا یاب!
پ ن۱: نگارش در یک بعد از ظهر از سال۸۶ که هنوز خبر از این دوری ناشناخته و حال فعلم نداشتم.
و حال که شناختمش خشکیده تمام احساسم انگار برای سرودن برای حرف زدن حتی!
پ ن۲: خدایا وقتی نمی دونم چی می خوام چه طوری می تونم از تو بخوامش؟!
پ ن ۳: یه آّه بزرگ!!!!