
وقتی حتی قاصدک هم تداعی خبر نیست
صدایت هم کم رنگ است!
مدادها دست از پرحرفی برداشتند
مورچه ها می خوابند عمیق!!دیوار از آنها بالا می رود.
فقط خاطره شدی کنج یک برگه...
گاهی طرحی می زنی و می کوبی بر دیوار
اخمت می گیرد ، تبعیدش می کنی به فلان زباله دان
نگاهت را می دزدی از کی؟نمی دانی!
شعرت می گیرد صدایت می کنند لیوان بشویی!
پ ن۱- همیشه نموندن رد پا ،دلیل بر رد نشدن نیست.
پ ن۲-وینک مای وُرد!